یک پست از زبان سبحان
سهلام به خودم و مامی جون و ددی مهربون 
این دفعه خودم اومدم واسه خودم بنویسم که یادگاری بمونه البته مامی زحمت تایپیدنشو میکشه .
من خیلی پسر گلی هستم اما مامان و بابا قدرمو نمی دونن حالا یکم از کارام براتون تعریف میکنم خودتون قضاوت کنین :
تو کارای خونه کلی کمک میکنم اتاقمو به طرز خیلی خوشگلی تمیز میکنم که هر وقت مامی میاد تو اتاق باتعجب میگه وای تو که اتاق رو ترکوندی!!!و کلی کیف میکنه که کمکش کردم پس به افتخار خودم
نمیدونم چرا اینا وقتی میخوان چای بخورن یواشکی قندون رو قایم میکنن تا من نبینم آخه اینا درک نمیکنن من قند دوست دارم 
با این که وقتی میخوان سفره بندازن کمکشون میکنم و همه چیزارو براشون میارم اما وقتی می بینم دوتایی نشستن غذا میل میکنن و به من توجه ندارن حرصم میگیره و همه سفره رو به هم می ریزم به طوریکه همش دنبال منن که وسایل سفره رو ازم بگیرن و من کلی از بازی سفره بازی کیف میکنم و اینگونه توجه مامان و بابام رو جلب میکنم
همیشه در رویای دید و هان به سر می برم
و دیشب که رفتیم فروشگاه واسه خرید اینقدر سروصدا کردم که مامی و ددی رو مجبور به خریدن یک هان 30 تومنی کردم . خوب چکار کنم هان و دید دوست دارم دیگه !!!
تو این خونه باید حرف حرف من باشه به طوریکه وقتی میگم آبه یا ممم مامی بدو برو بیار نه اینکه تنبلی کنی که در این جور مواقع همسایه طبقات بالاتر هم صدامو می شنون که آب و ممم میخوام و اینگونه مامی مجبور میشه به حرفم بکنه دیگه 
آقا اینا وقتی میوه میارن که بخورن یکم به من میدن بقیه شو خودشون میخورن منم قاط می زنم و کلا کاری میکنم که از خیر میوه خوردن بگذرن کلا 
من کلی نبوغ تو خرابکاری و کثیف کاری دارم به طوریکه وقتی غذا خوردنمو به خودم واگذار میکنن بعد از خوردن غذا این شکلی میشم
و مامی در این طور مواقع حرص میخوره و من کیف میکنم .
کلا همچین پسر نازنینی ام من 
من کلی کارای دیگه هم بلدم اما واسه اینکه ریا نشه و چشم نخورم این پست رو در همینجا به پایان می رسانم و بقیه نبوغم رو رو نمیکنم باشه واسه بعد
فعلا از همه بروبچه ها خداحافظی میکنم
اینم واسه دل مامانی و بابایی :::: مامانی و بابایی صبورم دوستتون دارم یه دنیا ![]()


یک پست از زبان سبحان
